مشعور

لغت نامه دهخدا

مشعور. [ م َ ] ( ع مص ) دانستن و دریافتن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). مشعوراء. مشعورة. رجوع به شعر شود.

فرهنگ فارسی

دانستن و دریافتن

جمله سازی با مشعور

💡 همانگونه که ذکر شد، کوچه‌ها و خیابان‌های محله تهران نو با نام شعرا و نویسندگان مشعور، نامگذاری شده بود که پس از انقلاب برخی از آن‌ها به نام شهیدان جنگ و انقلاب تغییر یافتند: