مشع
لغت نامه دهخدا
مشع. [ م َ ] ( ع مص ) ربودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || انداختن بول را. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). انداختن منی یا بول خویش را. ( ناظم الاطباء ). || سیر آسان و نرم کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نرم و آسان رفتن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || پنبه غاز کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). غاز کردن پنبه را. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خیار و مانند آن خائیدن. || گوسفند دوشیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ورزیدن و گرد آوردن.( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ورزیدن و کسب کردن و گرد آوردن. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). || به رسن و جز آن زدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). زدن به ریسمان و جز آن. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مشع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنیاد آسم و آلرژی آمریکا به کسانی که آلرژی به گرد و غبار یا دیگر ذرات کفپوش را دارند استفاده از کفپوشهایی با کف صاف از چوب جنگلی و مشع کف اتاق را پیشنهاد کردهاست.
💡 فعالیتهای طوفانی بعضی از اعضای خانواده مجددی همواره در خدمت دفاع از منافع نیروهای محافظه کار جامعه نبود. یعنی در مشع و روشهای آنها بعضی اوقات موضعگیریهای پیرامون عدالتخواهی مشاهده میشد که مشخصه منافع خانوادگی آنها نبود. صاحبزاده عبدالله خان مجددی در آغاز قرن بیستم از نهضت مشروطه خواهان حمایت کرد. او از اصلاحات ارضی دفاع نموده و مخالف شدید نظام مطلقه شاهی بود. سالهای بعدتر، فضل محمد مجددی که در خارج کشور بسر میبرد، از نهضت جوانان بیدار که شهزاده امانالله در مرکز آن قرار گرفته بود، پشتیبانی نمود. او در خلال جنگ سوم افغان و انگلیس در سال ۱۹۱۹ با اردوی افغان در تل میجنگید. امانالله شاه به پاس خدمات او برای استقلال کشور، نشان عالی را اعطا کرد. از اینروست که مورخ مشهور کشور میرغلاممحمد غباراو را " قهرمان مبارزه برای استقلال و وطنپرست «در کتاب خود "افغانستان در مسیر تاریخ" خطاب نمودهاست». فضل عمر مجددی برادر او مسئولیت تاجگذاری امیرامان الله را بدوش گرفت. محمد یوسف مجددی یکی از اعضای دیگر این خانواده در رهبری جنبش دموکراتیک "جوانان بیدار" در سالهای ۱۹۴۷–۱۹۵۳قرار داشت.