مسینه
لغت نامه دهخدا
مسینه. [ م ِ ن َ / ن ِ ] ( ص نسبی ) ( از: مس + ینه، پسوند نسبت ) هرچه از مس کنند. مسی. مسین. ابزاری که از مس ساخته شده است. ظروف و اوانی و آلات مسین. و رجوع به مسی و مسین شود. || ( اِ ) قمقمه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). و رجوع به قمقمه شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به مس ساخته از مس: آلات مسینه.
جمله سازی با مسینه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حقوق کتابدار سالیانه هفت تومان بود. تحویلدار مدرسه، یکی دیگر از کارکنان عالی منصب بود که سالیانه هفت تومان مقرری و سه تومان علاوه بر حقالسعی دریافت میکرد و وظیفهاش ضبط فرشها، مسینه آلات و ظروف و سایر اشیایی بود که طلاب به امانت میبردند.