مرگاب
لغت نامه دهخدا
مرگاب. [ م َ ] ( اِ مرکب ) مرگ آب. آبی که پیش از درو به مزرعه می دهند. آب که بار آخر به کشت دهند که پس از آن غله یا صیفی بخشکد یا برسد و دیگر محتاج آب نباشد. آب آخر حاصل که پس از آن حاصل خشک و درو می شودو دیگر محتاج آب نیست. ( از یادداشت مرحوم دهخدا ).
فرهنگ فارسی
مرگ آب
جمله سازی با مرگاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مرگاب علیا (به مازندرانی: بالا مرگو)، روستایی است از توابع بخش دودانگه شهرستان ساری در استان مازندران ایران.
💡 رودخانه مرگاب یکی از منابع آبی مهم در منطقه است که نقش بسیار حیاتی در کشاورزی و تامین آب روستاها ایفا میکند.
💡 گردشگران در فصل بهار با تماشای مناظر زیبا و شنیدن صدای آب در منطقه مرگاب، از طبیعت بکر و بینظیر لذت میبرند.
💡 توسعه زیرساختهای آبیاری در حاشیه رود مرگاب میتواند باعث بهبود وضعیت معیشتی کشاورزان و افزایش تولید محصولات زراعی در این منطقه شود.