مخول
مترادفها
دارای اختیار، مسئول
متضادها
غیرمخول، فاقد صلاحیت
لغت نامه دهخدا
مخول. [ م ُخ ْ وِ / وَ ] ( ع ص ) رجل معم مخول؛ مرد کریم الاعمام و کریم الاخوال و کذلک رجل مخال معم بضمهما. وبدون «معم » استعمال نشود. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ): قول حسان بن ثابث انصاری: قبر ابن ماریة المعم المخول. ( اقرب الموارد ): رجل مخول؛ مردی که دارای خالوهای بسیار باشد. رجل معم مخول؛ مردی که دارای عموها و خالوهای کریم باشد. ( از ناظم الاطباء ).
جمله سازی با مخول
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مورگان استنلی همچنین در سال ۲۰۰۶ با تأسیس دفتری در دبی به بازار مالی خاورمیانه وارد شد. جورج مخول نماینده مورگان استنلی در خاورمیانه و آفریقای شمالی این منطقه را که منطقهای گسترده و شامل حدود ۱۵ کشور است، از جمله مناطق پراهمیت برای سرمایهگذاری میداند. مورگان استنلی قصد داشت دفاتر بیشتری در خاورمیانه داشته باشد، لذا بتازگی دفتری در قطر تأسیس نمودهاست، که البته میزان گستردگی فعالیتهای آن به شرایط اقتصادی منطقه و جهان بستگی دارد.