مانده کردن

لغت نامه دهخدا

مانده کردن. [ دَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) عاجز کردن. از کار انداختن. اعیاء کردن. عاجز کردن. اتعاب. ضعیف کردن. تضعیف. اکلال. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || کوفته کردن. خسته کردن ( به معنی متداول امروز ). ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): و او را بدوانند و مانده کنند... ( ذخیره خوارزمشاهی، یادداشت ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- عاجز کردن از کارانداختن اعیائ. ۲- خسته کردن کوفته کردن.

جمله سازی با مانده کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نبرد دفاعی علیه یهودی ادامه خواهد یافت، حتی اگر آخرین یهودی آلمان را ترک کند. دو کار بزرگ و مهم باقی مانده‌است: ۱) ریشه کن کردن اثرات همه یهودیان، مهمتر از همه در اقتصاد و فرهنگ. ۲) نبرد با یهودیان در جهان، که سعی می‌کنند همه مردم جهان را علیه آلمان تحریک کنند.

💡 گفتی که از جان یاد کن، از من چه حیران مانده ای؟ آنجا که حاضر تو شوی، در یاد کردن چون توان؟

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز