قیسیه
مترادفها
کلاه
لغت نامه دهخدا
( قیسیة ) قیسیة. [ ق َ سی ی َ ] ( ع ص نسبی ) مؤنث قیسی منسوب به قیس: و فی ثقیف اختلاف فمنهم من قال انها قیسیة. ( الحلل السندسیة ج 1 ص 294 ).
فرهنگ فارسی
مونث قیسی منسوب به قیس
جمله سازی با قیسیه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 قیسیه (به عربی: القیسیة) یک روستا در سوریه است که در ناحیه مرکزی جسر الشغور واقع شدهاست. قیسیه ۱٬۱۵۶ نفر جمعیت دارد.
💡 در گذشته، بسیاری از مردان در مراسمهای رسمی و مذهبی، از قیسیه سیاه یا سفید برای پوشش سر خود استفاده میکردند.
💡 او در لباس سنتی خود، یک قیسیه زیبا به سر گذاشته بود که ظاهر او را بسیار باوقار و مطابق با سنتهای قدیمی کرده بود.
💡 در بازارهای قدیمی شهر، فروشندگان انواع مختلف قیسیه را با طرحها و رنگهای متفاوت برای گردشگران و مردم محلی عرضه میکردند.