لغت نامه دهخدا
قمرالدین. [ ق َ م َ رُدْ دی ] ( ع اِ مرکب ) شکرپاره در اصطلاح اهل اصفهان. ( ابن بطوطة ): و بها [ به اصفهان ] الفواکه الکثیرة و منها المشمش الذی لا نظیر له یسمونه بقمرالدین. ( ابن بطوطة ).
قمرالدین. [ ق َ م َ رُدْ دی ] ( ع اِ مرکب ) شکرپاره در اصطلاح اهل اصفهان. ( ابن بطوطة ): و بها [ به اصفهان ] الفواکه الکثیرة و منها المشمش الذی لا نظیر له یسمونه بقمرالدین. ( ابن بطوطة ).
شکرپاره در اصطلاح اهل اصفهان
اسم: قمرالدین (پسر) (عربی)
معنی: آن که در دین چون ماه می درخشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وی در سال ۱۳۳۷ در ولایت پکتیا زاده شد. تعلیمات ابتدائیه و ثانوی را در لیسه قمرالدین کاریز ژوب پاکستان گذراند و تحصیلات عالی خود را ماستر روابط بینالمللی از کراچی- پاکستان به دست آورد.