قداس

لغت نامه دهخدا

قداس. [ ق ُ ] ( ع ص ) استوار و سطبر از شرف. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). الشرف المنیع الضخم. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) غوزه نقره شبیه مروارید. || سنگ که به جای ریزش آب در حوض بر پا سازند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || سنگ که در حوض شتر اندازند و آب را بدان اندازه نموده بخش نمایند. ( منتهی الارب ). حجر یطرح فی حوض الابل یقدر علیه الماء یقتسمونه بینهم. ( اقرب الموارد ).
قداس. [ ق ُدْ دا ]( اِخ ) عمرانی گوید نام جائی است. ( معجم البلدان ).
قداس. [ ق َدْ دا ] ( ع اِ ) سنگ که به جای ریزش آب در حوض برپا سازند. ( منتهی الارب ). رجوع به قُداس شود.

فرهنگ فارسی

سنگ که بجای ریزش آب در حوض بر پا سازند.

جمله سازی با قداس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در کلیسای دهکده زادگاه خود، هنگامی که ولی نعمت سابقش، کشیش، آیین قداس را به جای می‌آورد، تیری به سوی مادام میشو شلیک میکند.

💡 فرقه راهبان کهتر در سال ۱۲۰۹ توسط قدیس فرانسیس آسیزی تشکیل شد. در فوریه این سال هنگامی که فرانسیس در مراسم قداس شرکت جسته بود ناگهان با شنیدن آیاتی که کشیش، درباب اندرزهای عیسی به حواریون خویش، از روی انجیل می‌خواند حالش دگرگون شد. این آیات چنین بودند:

آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
معلق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز