لغت نامه دهخدا
فرمان نمودن. [ ف َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت کردن. فرمان کردن:
این سبب ها چون به فرمان تو بود
چاره جو هم مر تو را فرمان نمود.مولوی.رجوع به فرمان کردن شود.
فرمان نمودن. [ ف َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت کردن. فرمان کردن:
این سبب ها چون به فرمان تو بود
چاره جو هم مر تو را فرمان نمود.مولوی.رجوع به فرمان کردن شود.
اطاعت کردن. فرمان کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ((ايام تشريق )) و پس از طى يك دوران عبادت و رياضت و ارتباط با خداوند و پس ازانجام اعمال ((عمره )) و گذشتن از منزل ((عرفات )) و بيتوته نمودن در بيابان((مشعر)) و انجام دادن مراسم قربانى و رسيدن به يك دوران روحى و معنوى براىدريافت پيام حياتبخش و فرمان بلند ريحانهرسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.