فرمان نمودن
مترادفها
امر کردن، دستور دادن، حکم کردن
متضادها
اطاعت کردن، فرمانبرداری کردن
لغت نامه دهخدا
فرمان نمودن. [ ف َ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) اطاعت کردن. فرمان کردن:
این سبب ها چون به فرمان تو بود
چاره جو هم مر تو را فرمان نمود.مولوی.رجوع به فرمان کردن شود.
فرهنگ فارسی
اطاعت کردن. فرمان کردن
جمله سازی با فرمان نمودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ((ايام تشريق )) و پس از طى يك دوران عبادت و رياضت و ارتباط با خداوند و پس ازانجام اعمال ((عمره )) و گذشتن از منزل ((عرفات )) و بيتوته نمودن در بيابان((مشعر)) و انجام دادن مراسم قربانى و رسيدن به يك دوران روحى و معنوى براىدريافت پيام حياتبخش و فرمان بلند ريحانهرسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.
💡 پادشاه در آن لحظه حساس، به فرماندهان ارتش فرمان نمود تا تمام نیروهای خود را برای دفاع از مرزهای کشور آماده کنند.
💡 فرمان نمودن به دیگران در زمان وقوع بحرانهای ناگهانی، نیازمند قدرت شخصیت و داشتن اعتماد به نفس بسیار زیاد از سوی رهبر است.
💡 فرمان نمودن به نیروهای عملیاتی در میدان جنگ، مسئولیتی بسیار سنگین و حیاتی برای هر فرماندهای در آن شرایط دشوار محسوب میشود.