لغت نامه دهخدا
شورطالع. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) شوراختر. ( ناظم الاطباء ). کنایه از مدبر و بدبخت. ( آنندراج ):
هرکه شیرین تر فراق جانگزایش تلخ تر
شورطالعتر ز فرهادم ببین احوال چیست.ظهوری.رجوع به شوربخت شود.
شورطالع. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) شوراختر. ( ناظم الاطباء ). کنایه از مدبر و بدبخت. ( آنندراج ):
هرکه شیرین تر فراق جانگزایش تلخ تر
شورطالعتر ز فرهادم ببین احوال چیست.ظهوری.رجوع به شوربخت شود.
شور اختر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این که میسازیم بر خوان غمت با تلخ و شور جز گناه طالع ناساز و بخت شور نیست