سنع

لغت نامه دهخدا

سنع. [ س َ ن َ ] ( ع اِمص ) خوبی و جمال. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
سنع. [ س ِ ] ( ع اِ ) خوردگاه دست یا بریدگی که میان پیوند دست و ذراع است یا استخوان کف دست که با انگشتان و خوردگاه دست اتصال دارد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

خوردگاه دست یا بریدگی که میان پیوند دست و ذراع است یا استخوان کف دست که با انگشتان و خوردگاه دست اتصال دارد.

جمله سازی با سنع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و قام فروة بن عمر الانصارى و كان يقود معرسول الله (ص ) فرسين و يصرع (250) الفا و يشترى تمرا فيتصدق به علىالمساكين فنادى: يا معشر قريش ! اخبرونى هل فيكمرجل تحل له الخلافه و فيه ما فى على ؟ فقال قيس بن مخرمه الزهرى: ليس فينامن فيهما فى على. فقال له: صدقت فهل فى على ما ليس فى احد منكم ؟قال: نعم. قال: فما يصدكم عنه ؟ قال: اجتماع الناس على ابى بكر.قال: اما والله ائن اصبتم سنتكم لقد اخطاتم سنع نبيكم و لو جعلتموها فىاهل بيت نبيكم لاكلتم من فوقكم ومن تحت ارجلكم....(251)

افق یعنی چه؟
افق یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز