لغت نامه دهخدا
سلطنت کشیدن. [ س َ طَ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فرمانبرداری کردن. اطاعت:
ای خداوندی که گردون با همه فرماندهی
میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنت.امیرمعزی ( از آنندراج ).
سلطنت کشیدن. [ س َ طَ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از فرمانبرداری کردن. اطاعت:
ای خداوندی که گردون با همه فرماندهی
میکشد از بندگانت صد هزاران سلطنت.امیرمعزی ( از آنندراج ).
کنایه از فرمانبرداری کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بین اونر و بیگله بیک دربارهٔ میل کشیدن چشمان برکیارق و خاتمه دادن به ادعاهای سلطنت او اختلاف افتاد.
💡 منشأ اصل حق سکوت، به اعتراض سِر ادوارد کوک به دادگاههای کلیسایی و سوگند رسمی آنها نسبت داده میشود. این موضوع، در اواخر سده هفدهم میلادی، به عنوان واکنشی به افراط در تفتیش عقاید سلطنتی در این دادگاهها، در قوانین بریتانیا تثبیت شد. در ایالات متحده، اطلاعرسانی به مظنونین از حق آنها برای سکوت و عواقب دست کشیدن از این حق، بخش مهمی از حقوق میراندا را تشکیل میدهد.