لغت نامه دهخدا
سازگور. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زاد و توشه سفر آخرت. اعمال صالحه. آنچه برای سفر آن جهانی در بایست است. برگ عیشی که بگور خویش توان فرستاد.
سازگور. [ زِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) زاد و توشه سفر آخرت. اعمال صالحه. آنچه برای سفر آن جهانی در بایست است. برگ عیشی که بگور خویش توان فرستاد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خانه را گور ساز و دل را خصم در و دیوار خاک و گِل را رسم