رخ کردن

لغت نامه دهخدا

رخ کردن. [ رُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) یا به چیزی رخ کردن. التفات کردن به چیزی. ( از مجموعه مترادفات ص 48 ). متوجه شدن به چیزی. ( آنندراج ). روی کردن بدان چیز. روی آوردن بسوی آن چیز:
پیرهن بر تن خار و خس وادی تنگ است
یارب از تنگدلان رخ که سوی صحرا کرد.واله هروی ( آنندراج ).|| پیش آمدن. روی دادن. اتفاق افتادن. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به رو کردن و روی کردن شود. || جوانه زدن ( درخت و گل و جز آن ). || سرخ کردن.

فرهنگ فارسی

یا بچیزی رخ کردن التفات کردن بچیزی

جمله سازی با رخ کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیدا کردن بازه‌هایی که در آن مشتق ویژگی خاصی مثلاً مثبت بودن، عددی خاص مثل صفر بودن یا از درجه خاصی بودن تابع مشتق یا … دارد، در رسم نمودار اهمیت دارد.

💡 جز به زلف سیت فرق نشاید کردن که کدام است جمال تو و خورشید کدام

💡 - برخی روش‌های مسلم فرض شده برای بودن و زندگی کردن که بقای مشکل را حمایت می‌کنند چه هستند؟

💡 چون مساعد شد زمان و چون موافق گشت یار موسم دی را توان کردن بنزهت چون بهار

💡 به خاک و خون کشد صائب دل آزاد مردان را به غیر از دیده عبرت تماشای جهان کردن

💡 به هیچم می‌توان کردن تسلی گر دلت خواهد نمی‌گویم که خاص از شیوه‌های دلنوازم کن

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز