خورد رفتن

لغت نامه دهخدا

خورد رفتن. [ خوَرْدْ / خُرْدْ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) از میان رفتن سرکج و زیادتی یک سوی جامه کم کم با دوختن تا مساوی طرف کم عرض تر گردد. ( یادداشت مؤلف ). || از منفذ جسمی مایعی عبور کردن چنانکه روغن بر اثر مالیدن بر تن کسی. || آب یا شیره برآمده و تنیده از مرغی یا گوشت بهنگام پخت بار دیگر در جسم مرغ یا... درآمدن. ( یادداشت مؤلف ).

جمله سازی با خورد رفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 يعنى ملتى كه در زمان جنگ به سوى دشمن نشتابند و از رفتن به ميدان جهاد اجتناب كنندو مورد يورش دشمن قرار گيرند، شكست خواهند خورد وذليل و خوار خواهند شد، و ملتى كه با استقبال دشمن بروند و در برابر آنان سر سختىو مقاومت نشان دهند و ضربات كوبنده بر آنها وارد سازند پيروز مى گردند.