لغت نامه دهخدا
خام خوی. ( ص مرکب ) آنکه بر یک چیز قیام نداشته باشد بلکه در هر زمانی تلون پدید آورد. ( آنندراج ) ( اشتینگاس ) ( ناظم الاطباء ):
توانم که من با تو ای خام خوی
کنم پختگی گردم آزرم جوی.نظامی ( از آنندراج ).
خام خوی. ( ص مرکب ) آنکه بر یک چیز قیام نداشته باشد بلکه در هر زمانی تلون پدید آورد. ( آنندراج ) ( اشتینگاس ) ( ناظم الاطباء ):
توانم که من با تو ای خام خوی
کنم پختگی گردم آزرم جوی.نظامی ( از آنندراج ).
آنکه بر یک چیز قیام نداشته باشد بلکه در هر زمانی تلون پدید آورد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان پیش که آغاز کند خوی تو خامی برخیز به گه ساقی و پیش آر می خام