ادب دارنده
مترادفها
باادب، مؤدب، با نزاکت
متضادها
بیادب، بینزاکت
لغت نامه دهخدا
ادب دارنده. [ اَدَ رَ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) ادیب. ج، ادب دارندگان.
فرهنگ فارسی
( اسم صفت ) ادیب با فرهنگ اهل ادب.
جمله سازی با ادب دارنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ج - شايد آيه شريفه بيان كننده اين مطلب است كه استخفافى كه اندك اندك و در نهايتامر به ارتداد كشيده مى شود، موجب ((حبط اعمال )) مى گردد و چون به صورت تدريجىاست، فاعل و انجام دهنده آن متوجه نمى شود. به عبارت روشن تر بدون شك، صدا رافراتر از صداى پيامبر بالا بردن و باآن حضرت بلندسخن گفتن، بر خلاف ادب واهانت نمودن به مقام شامخ آن جناب است و صفت بسيار زشتى است، كه اگر دارنده آن برانجامش اصرار ورزد؛ اين به سبك شمردن و تحقير كردن آن منزلت بس عظيم و والا، منجرمى گردد و در آخر كار به كوچك شمردن مقام نبوّت و چه بسا انكار آن، كشيده مى شود واين در حدّ كفر و ارتداد است و چه بسا مرتكب آن، ناخواسته و ندانسته آن را انجام دهد. براين تفسير شواهدى ازهمين سوره (حجرات ) وجود دارد.(344)