لغت نامه دهخدا
( سفانة ) سفانة. [ س ِ ن َ ] ( ع اِمص ) کشتی سازی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). صنعت کشتی سازی. ( ناظم الاطباء ).
سفانة. [ س َف ْ فا ن َ ] ( ع اِ )مروارید. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( الجماهر ص 107 ).
( سفانة ) سفانة. [ س ِ ن َ ] ( ع اِمص ) کشتی سازی. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). صنعت کشتی سازی. ( ناظم الاطباء ).
سفانة. [ س َف ْ فا ن َ ] ( ع اِ )مروارید. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( الجماهر ص 107 ).
مروارید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سفانه گفت: به عقيده من خوب است به او ملحق شوى، اگر او واقعا پيامبر خداست زهىسعادت و شرافت براى تو، و اگر هم پيامبر نيست و سر ملك دارد، باز هم تو در آنجا كهاز يمن زياد دور نيست، با شخصيتى كه در ميان مردم يمن دارى، خوار نخواهى شد و عزتو شوكت خود را از دست نخواهى داد.
💡 رسول اكرم - ص - از وى پرسيد: سرپرست تو كيست ؟ گفت: عدى بن حاتم. فرمود:همان كه از خدا و رسول او فرار كرده است ؟! پيامبر اين جمله را گفت و بى درنگ از آنجاگذشت. روز ديگر آمد از آنجا بگذرد باز سفانه از جا حركت كرد و عين جمله روز پيش راتكرار كرد.
💡 5- ايثار حاتم طائى سالى قحطى شد و تمام مردم در فشار و مضيقه بودند، و هر چه داشتند خورده بودند زنحاتم مى گويد: شى بود كه چيزى از خوراك درمنزل ما پيدا نمى شد حتى حاتم و دو نفر از بچه هايم (عدى و سفانه ) از گرسنگىخوابمان نمى برد. حاتم عدى را و من سفانه را با زحمتمشغول نموديم تا خوابشان ببرد.
💡 رسول اكرم - ص - فرمود: بسيار خوب، منتظرم افراد مورد اعتمادى پيدا شوند، تو راهمراه آنها به ميان قبيله ات بفرستم. اگر اطلاع يافتى كه همچو اشخاصى به مدينهآمده اند مرا خبر كن. سفانه از اشخاصى كه در آنجا بودند پرسيد: آن شخصى كه پشتسر پيامبر حركت مى كرد و به من اشاره كرد حركت كنم و تقاضاى خويش را تجديد نمايمكى است ؟ گفتند: او على بن ابى طالب است.
💡 آن گروه بت فلس را شكسته و سوزاندند، چهارپايان و گوسفندان غنيمت و اسيران قبيلهحاتم طايى را به مدينه آوردند، از جمله اسيران سفانه دختر حاتم طايى و خواهر عدى بنحاتم بود، عدى بن حاتم چون از حركت على عليه السلام به قبيله طى با خبر شد بهشام گريخت، سفانه را در مدينه در خانه رمله دختر حارث نگاهدارى مى كردند.
💡 سالى قحطى شد و تمام مردم در فشار و مضيقه بودند، و هر چه داشتند خورده بودند زنحاتم مى گويد: شى بود كه چيزى از خوراك درمنزل ما پيدا نمى شد حتى حاتم و دو نفر از بچه هايم (عدى و سفانه ) از گرسنگىخوابمان نمى برد. حاتم عدى را و من سفانه را با زحمتمشغول نموديم تا خوابشان ببرد.