رنجه گشتن

لغت نامه دهخدا

رنجه گشتن. [ رَج َ / ج ِ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) به تعب افتادن. آزرده شدن. متأذی شدن. رنجه شدن. رنجیده شدن. رنجیدن. رجوع به رنجه شدن و رنجیده شدن و رنجیدن شود:
ازآن تاختن رنجه گشت اردشیر
بدید از بلندی یکی آبگیر.فردوسی.تو خود رنجه گشتی بدین تاختن
سپه بردن و کینه را ساختن.فردوسی.که ای ترک بدبخت گر بود نام
چرا رنجه گشتی بدین کار خام.فردوسی.اگرچه من ز عشقت رنجه گشتم
خوشا رنجی که نفزاید ملالا.عنصری.نیست هشیار این فلک رنجه بدین گشتم از او
رنج بیند هوشیار از مرد کو هشیار نیست.ناصرخسرو.

فرهنگ فارسی

بتعب افتادن آزرده شدن متاذی شدن

جمله سازی با رنجه گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز نام بوسه بیم رنجه گشتن بود آن پا را ولی پیغام اشک آهسته با رنگ حنا گفتم

دشمن یعنی چه؟
دشمن یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز