رخت و پخت

لغت نامه دهخدا

رخت و پخت. [ رَ ت ُ پ َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) رخت و بخت. پوشاک. کالای زندگی از پوشیدنی:
برده از آن سوی عدم رخت و پخت
مانده از این سوی جهان خان و مان.خاقانی.وقت است کز فراق تو و سوز اندرون
آتش درافکنم بهمه رخت و پخت خویش.حافظ.گر موج خیز حادثه سر بر فلک کشد
عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش.حافظ.و رجوع به رخت و بخت و دیوان حافظ چ قزوینی ذیل ص 197 و دیوان خاقانی چ سجادی ص 1041 تعلیقات و شمس اللغات شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - پوشاک لباس. ۲ - اثاثه متاع.

جمله سازی با رخت و پخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بنمای لب که صاحب تسبیح و طیلسان در وجه نقل و باده نهد رخت و پخت خویش

💡 به سیل فنا ده همه رخت و پخت به موج بلاکش همه چیز و میز

💡 برده از آن سوی عدم رخت و پخت مانده ازین سوی جهان خان و مان

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز