لغت نامه دهخدا
دوانق. [ دَ ن ِ ] ( معرب، اِ ) ج ِ دانق. ( دهار ). دانگها. ( شش یک درهم ) دوانیق. رجوع به دانگ و دانق و دوانیق شود.
دوانق. [ دَ ن ِ ] ( معرب، اِ ) ج ِ دانق. ( دهار ). دانگها. ( شش یک درهم ) دوانیق. رجوع به دانگ و دانق و دوانیق شود.
دوانیق جمع، دانق به معنی دانگ، یک ششم درهم
( اسم ) جمع دانق دانگها ( شش یک درهم ) دوانیق.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 منصور آن ستمگر شوم دوانقی او را شهید از سر جهل و جفا نمود
💡 لیک ز شاهی چو بود فرضترش کار فقر به شاهی گزید و دین به دوانق