لغت نامه دهخدا
بایان. ( نف ) صفت فاعلی از بایستن. رجوع به بایا و رجوع به بایستن شود.
بایان. ( اِخ ) سیمین از خانان آق اردو در دشت قپچاق شرقی از خاندان اوردا ( 701 - 709 ). ( از معجم الانساب زامباور ج 2 ص 365 ).
بایان. ( اِخ ) دهی از دهستان لادیز بخش میرجاوه شهرستان زاهدان، 32 هزارگزی باختری میرجاوه. سکنه آن 200 تن. محصول غلات، ذرت، پنبه، لبنیات. ساکنان از طایفه ریگی. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 8 ).
بایان. ( اِخ ) راهی است در نسف. ( از معجم البلدان ). نام جاده ای است در تنسیق که آن را بنام بایان خوانند. || محله معروفی است. ( از انساب سمعانی ).