لغت نامه دهخدا
بسروجان. [ ب ِ س َ رُ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) بسر و چشم.با کمال رضا و خشنودی. ( ناظم الاطباء ). بسر و دیده.
بسروجان. [ ب ِ س َ رُ ] ( ترکیب عطفی، ق مرکب ) بسر و چشم.با کمال رضا و خشنودی. ( ناظم الاطباء ). بسر و دیده.
و بسر و چشم با کمال رضا و خشنودی بسر و دیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اما بسر و سپاه شام، بنا بر نقشه، معاویه بمحض اطلاع از این لشکرکشی به سرعت گریختند، تا با وی مواجه نشوند.
💡 اونْ دارْ که بلندترْ بیه، سرنیشبیمه اَنّه بسر و سمه که کور ککّی بئیمه
💡 اما بسر و سپاه شام بنا بر نقشه معاویه به سرعت گریختند، تا با وی مواجه نشوند.
💡 ما با آن آدرس به منزل همان كس كه معرفى شده بود رفتيم. باكمال تعجب ديدم اين همان كسى است كه من او را شب گذشته در خواب ديده بودم، حتى همانعرقچين را بسر و همان عبا را به دوش دارد؟
💡 مردی را بینی از کار خویش غافل، دولت فراموش کرده، همی ناگاه طلعه دولت بسر وی آید. دست دولت در دل وی بکوبد، وی از خواب غفلت درآید.
💡 رخ و قامتش دل من چو بدید چشم رغبت نه به ماه آسمان و نه بسر و باغ دارد