روح نامیه

لغت نامه دهخدا

روح نامیه. [ ح ِ ی َ / ی ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) روح نباتی. قوت نامیه. ( آنندراج ). نیرویی در گیاهان که باعث نمو آنها گردد:
ز روح نامیه مانا که نسبتی دارد
ثنای او که فزاید همی بعمرثناش.سنایی.من میوه دار حکمتم از نفس ناطقه
وایشان ز روح نامیه جز نارون نیند.خاقانی.زبس که ریخت ازین پیش خون خفچاقان
بهندوی گهری چون پرندچین براق
عجب مدار که از روح نامیه زین پس
بجای سبزه ز گل بردمد سر خفچاق.خاقانی.و رجوع به روح نامی شود.

جمله سازی با روح نامیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون خط تو نبات نپرورد اگر چه شد در بذل روح نامیه را یاور آفتاب

💡 زمین جامد را از نبات گوناگون چو روح نامیه در دی کند مصور سنگ

💡 چو در برگ از خزان زردی فزاید ز روح نامیه اندر تن گل

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز