دمیدگی

لغت نامه دهخدا

دمیدگی. [ دَدَ / دِ ] ( حامص ) حالت دمیدن. نفخه. ( یادداشت مؤلف ). || هر نوع جوش که بر تن برآید چون بثره و آبله و جز آن. آماس. آماه. برآمدگی. ( یادداشت مؤلف ). بروز بثور در پوست بدن. ( ناظم الاطباء ): دمیدگی دهان را به تازی قلاع گویند. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و از بهر دمیدگی دهان و ریش بن دندان آن. [ خبازی ] را بخایند سود دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). توت ترشی... دمیدگی دهان را سود دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). نشانه های بسیاری ِ خون از هفت نوع باشد: یکی سرخی رنگ روی و دیگری دمیدگی و پُری رگها... ( ذخیره خوارزمشاهی ). داروهای دمیدگی دهان: گلنار، گل سرخ...( ذخیره خوارزمشاهی ). حبنة؛ دمل و دمیدگی بدن که آماس کند و ریمناک گردد. حفر؛ دمیدگی بن دندان. حبن؛ هر دمیدگی در بدن که آماس کند و ریمناک گردد. خراج؛ دمیدگی بر روی پوست. ذمیم؛ دمیدگی پوست که بر روی از گرما یا گر پیدا آید. ( منتهی الارب ). || بثره و آبله. || انتشار بوها. فوقة؛ دمیدگی بوی خوش. || بروز و ظهور. || طلوع صبح. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به دم و دمیدن شود.

فرهنگ عمید

۱. روییدگی.
۲. طلوع.

فرهنگ فارسی

حالت دمیدن. نفخه.

جمله سازی با دمیدگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌واکی و واک‌داری به حالت ارتعاش تارآواها در اطراف چاکنای به هنگام تولید آوا اشاره می‌کند. دمیدگی و نادمیدگی هم به وجود یا عدم وجود دوره بی‌واکی، تاخیر و وقفه پیش از رهایی و آزادی هوا در اندام تولیدگر مربوط می‌گردد که دمیدگی نامیده می‌شود. ارتباط مابین یا نسبت بین زمان آغاز ارتعاش تارآواها و رهایی از انسداد و بی‌واکی نشان‌دهنده زمان آغاز واک می‌باشد.

💡 با این روند و به حاشیه رانده شدن زبان فارسی، واژه‌هایی چون دمیدگی‌ها و آماس فارسی، فراموش شده و واژه ورم عربی جایگزین آن‌ها شد؛ واژه فارسی اوادگی‌ها کنار گذاشته شد و مجاری بدن به جای آن به کار رفت؛ این روند، سبب شد که صدها واژه فارسی پزشکی از استفاده افتاد و برای نمونه، پی، برسام، آزاددرد، تَری‌ها، چکمیزک، پُرگار و دوسگر فارسی به فراموشی سپرده شد و (به ترتیب) کلمات عربی عصب، ذات‌الجنب، نقرس، ترشحات، سلس البول، تقطیر البول و لزج جایگزین آن‌ها شد.‎

کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز