تهی رو

لغت نامه دهخدا

تهی رو. [ ت َ / ت ِ / ت ُ رَ / رُو] ( نف مرکب ) تک رو. تنهارونده. بی همراه:
بت تنهانشین ماه تهی رو
تهی از خویشتن تنها ز خسرو.نظامی. || گمراه و منحرف از راه. ( ناظم الاطباء ). || دست خالی رونده. رونده بی چیز. مسافر فقیر و تهیدست:
نه بر مرد تهی رو هست باجی
نه از ویرانه کس خواهد خراجی.نظامی.رجوع به تهی رفتن و تهی و دیگر ترکیبهای آن شود. || بیهوده سفرکننده. ( فرهنگ فارسی معین ). || آواره. دربدر. خانه بدوش. ( فرهنگ فارسی ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- بیهوده سفر کننده.۲ - آواره دربدر خانه بدوش.
تک رو تنها رونده

جمله سازی با تهی رو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کاندر اقلیم عشق بی‌کارند عقلهای تهی رو پر کار

💡 خیز تا رقصیم چون موج تهی رو در سراب کز طرب در ساغر گل می‌تپد رنگ شراب

💡 ز افراط و تفریط خاطر تهی روی راست بر موجب آگهی

💡 ترا که هست می ازماهتاب روی مگردان که من زدست تهی روی ماهتاب ندارم

پرچم ایران یعنی چه؟
پرچم ایران یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز