تنگ حوصله

لغت نامه دهخدا

تنگ حوصله. [ ت َ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) آنکه نمی تواند نهفتنی ها را پنهان کند. ( از ناظم الاطباء ). کم شکیب. تنک حوصله:
دهان یار که درمان دردحافظ داشت
فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود.حافظ.رجوع به تنک حوصله و تنگ حوصلگی و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود. || فرومایه و کمینه. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

کسی که صبر و بردباری ندارد، کم حوصله، ناشکیبا.

فرهنگ فارسی

آنکه نمی تواند نهفتی ها را پنهان کند.

جمله سازی با تنگ حوصله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و این از آن بود که در حالت نزع می‌گفته بود خداوندا بدین مشتی تنگ حوصله نمای ‌که غفارم و اکرم الاکرمین ام. که همه یک دل و یک زبان اند که مرا فروخواهی برد، مرا به ستیزه ایشان برآور و بدیشان نمای که فعال لما یرید منم.

💡 تو تنگ حوصله و ملک را نواله بزرگ نه در خور سر منقار تست این انجیر

💡 کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گان به بوی می که شنیدند شیشه ها بشکستند

💡 لب را به هجو کس، نگشودم به هیچ گاه با آنکه می شدم زکسان، تنگ حوصله

💡 دل تنگ حوصله خون شود ز ستیزهای زبانیت ز پی ارنه لطف تو دل دهد به کرشمه‌های زبانیم

💡 دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشت فغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود

شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز