بیجاده گون

لغت نامه دهخدا

بیجاده گون. [ دَ / دِ ]( ص مرکب ) برنگ بیجاده. سرخ. یاقوتی رنگ:
گاه برسان یکی یاقوت گون گوهر شود
گه بکردار یکی بیجاده گون مجمر شود.فرخی.می بیجاده گون خواهد بت سیمین ذقن خواند
بتی خواند که او را شاخ باغ نسترن خواند.فرخی.گلنار همچو درزی استاد برکشید
قواره حریر ز بیجاده گون حریر.منوچهری.ز بیجاده گون باده دلفروز
فشاندند بیجاده بر روی روز.نظامی.بیا ساقی از باده جامی بیار
ز بیجاده گون گل پیامی بیار.نظامی.- بیجاده گون تیغ؛ شمشیر خون آلود خونریز. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. بیجاده رنگ، به رنگ بیجاده.
۲. زردرنگ، به رنگ کهربا.
۳. سرخ رنگ: تیغ بیجاده گون (شمشیر خون آلود ).

فرهنگ فارسی

برنگ بیجاده. سرخ. یاقوتی رنگ

جمله سازی با بیجاده گون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پشت من بشکست همچون پر شکن زلفین یار اشک من بیجاده گون و چشم من بیجاده بار

💡 چون شود بیجاده گون شمشیر مینارنگ تو روی هامون لعل گردد روی دشمن کهربا

💡 بوستان بیجاده گون و گلستان بیجاده رنگ ابر مروارید بیز و شاخ مروارید بار

💡 سیل بار ابر است قطره اش بیجاده گون قطره بیجاده بود چون باشد از آتش بخار

💡 گلستان را چون یکی بیجاده گون پیدا کند مرغ دستان سازد ابر شاخ گل شیدا کند

💡 دیباسلب صنوبر و خورشید مشک‌پوش بادام‌ شکل نرگس و بیجاده گون شکر

کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
پومپویر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز