زاغ دشت
لغت نامه دهخدا
زاغ دشت. [ غ ِ دَ ] ( ترکیب اضافی، اِمرکب ) زاغ است و آن را کلاغ دشت ( غراب الزرع ) نیزمیگویند از آن روی که در دشت و صحرا زندگی میکند:
یکی دشت پیمای پرنده زاغ
بدیدار و رفتار زاغ و نه زاغ.اسدی ( گرشاسب نامه ).محقق حلی در کتاب شرایع آرد: و یحل غراب الزرع.و رجوع به زاغ دشتی، زاغ اهلی، زاغ ده باش و زاغ شود.
فرهنگ فارسی
زاغ است و آن را کلاغ دشت نیز میگویند
جمله سازی با زاغ دشت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برآمد فغان از همه دشت و راغ چه سنجد ملخ پیش چنگال زاغ
💡 سپاهست چندان برین دشت و راغ که روی زمین گشت چون پر زاغ
💡 کوهسار و دشت و صحرا باغ و راغ پر شد از غوغای زاغ و بانگ زاغ
💡 نه دریا پدید و نه دشت و نه راغ نبینم همی در هوا پر زاغ
💡 خروشنده باشد در آنجای زاغ که از باز باشد تهی دشت و زاغ