تب یازه

لغت نامه دهخدا

تبیازه. [ ت َب ْ زَ / زِ ] ( اِ مرکب ) تب و لرزی را گویند که بسبب برآمدگی و بزرگ شدن سپرز بهم رسیده باشد. ( برهان ). تب لرزه. ( شرفنامه منیری ). یعنی تب لرزه، چه یازه بمعنی حرکت است. ( فرهنگ رشیدی ). تب نوبه ای که از بزرگ شدن سپرز عارض شود. ( ناظم الاطباء ).تب صفراوی چه یازه... بمعنی میل و حرکت است و آن ازلوازم این تب بود و با لفظ زدن و بستن و گرفتن و افتادن مستعمل. ( آنندراج ). به این معنی بجای زای نقطه دار ذال نقطه دار هم بنظر آمده است. ( برهان ). در فرهنگ تب باده، بدال آورده. غضایری گوید، بیت:
چنان دشمن از بیم تیغ تو لرزد
که گویی گرفته است تب باده او را.
لیکن در این بیت تب یازه نیز توان خواند. ( فرهنگ رشیدی ). رجوع به تب باده و تبیاذه و تبیاره شود.

فرهنگ معین

(تَ زَ ) (اِمر. ) تب لرزه، تب و لرز.

فرهنگ عمید

= تب * تب نوبه: چنان دشمن از بیم تیغ تو لرزد / که گویی گرفته ست تب یازه او را (غضایری: لغت نامه: تب یازه ).

ویکی واژه

تب لرزه، تب و لرز.

جمله سازی با تب یازه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هنگامی که آپولون رمه گاوهایش را گم کرد برای یابنده یازه گذاشته بود که سیلنوس بقیه ساتورها کسانی بودند که رمه را پیدا کردند. رمه توسط هرمس در زمانی که فقط شش روزش بود زمانی که هلیوس ارابه خورشید را پایین کشیده بود به دور از چشم او دزدیده شده بود.