درویش داری

مترادف‌ها

بخشندگی، سخاوت

متضادها

درویش‌ستیزی

لغت نامه دهخدا

درویش داری. [ دَرْ ] ( حامص مرکب ) حالت و عمل درویش دار. درویش نوازی. تیمارداری درویشان: انصاف در آن است که در همدان اگر امن باشد هیچ شهری در اسلام مقابل آن نباشد از فراخی نعمت و درستی هوا و آب وغریب دوستی و درویش داری. ( مجمل التواریخ و القصص ).

فرهنگ فارسی

حالت و عمل درویش دار درویش نوازی تیمار داری درویشان

جمله سازی با درویش داری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 ازان زیباست شه را شهریاری که در شاهی کند درویش داری

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران