خرم روان

لغت نامه دهخدا

خرم روان. [ خ ُرْ رَ رَ ] ( ص مرکب ) شادروان. آنکه روان او شاد است:
همیشه بودشاد و خرم روان
بی اندوه باشد ز گشت زمان. فردوسی.چنان کاین عروس از درم خرم است
بزر بود خرم روان عنصری.خاقانی.

جمله سازی با خرم روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چنانک این عروس از درم خرم است به زر بود خرم روان عنصری

💡 پرواز کرده جان منوچهر سوی تو دیده تو را به کعبه و خرم روان شده

💡 دل ملک ز شما شاد و جان ما خرسند خدای راضی و خرم روان پیغمبر

💡 تر و تازه خزان تو چو بهار خوی و خرم روان تو چو سحور

💡 زهی ز جاه تو قاصر ضمیر هر مخلوق خهی ز جود تو خرم روان هر موجود