لغت نامه دهخدا
خر و بار. [ خ َ رُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) زاد و توشه. زاد و راحله. بار:
گر بقیامت رویم بی خر و بار عمل
به که خجالت بریم چون بگشایند بار.سعدی.
خر و بار. [ خ َ رُ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) زاد و توشه. زاد و راحله. بار:
گر بقیامت رویم بی خر و بار عمل
به که خجالت بریم چون بگشایند بار.سعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به مردن هم نگردد خواجه از حسرتکشی فارغ گر از انصاف میپرسی خر و بار اینچنین باید
💡 خر و بار تو بار خواهد بود گر سفر زین شمار خواهد بود
💡 مصلحت کار در آن دیدهاند کز تو خر و بار تو ببریدهاند
💡 کیست از دوش کسی باری تواند برگرفت؟ گر همه عیسی است در فکر خر و بار خودست
💡 مران ای ساربان اشتر که اینجا خر و بار و من افتادست در گِل
💡 در آن وادی که بود از سیل اشکم ره پر آب و گل همی دیدم خر و بار است کافتاده است در گلها