جفت و جلا

مترادف‌ها

صیقل، جلا، برق

لغت نامه دهخدا

جفت و جلا. [ ج ُ ت ُ ج َ ] ( اِ مرکب، از اتباع ) پشت هم اندازی و دوزوکلک چینی و با کردن صرف شود. رجوع به جفت و جلا کردن شود.

فرهنگ فارسی

از اتباع است به معنی پشت هم اندازی و دوز و کلک چینی و با کردن صرف شود

جمله سازی با جفت و جلا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کارشان نیست در خلا و ملا جز که جفت و جلا و بند و بلا

💡 او برای شرکت در مراسم عروسی، تمام تلاش خود را کرد تا با استفاده از لوازم آرایشی مناسب، جفت و جلا به چهره خود بدهد.

💡 در کارهای صنایع دستی، استفاده از مواد پولیش با کیفیت بالا باعث می‌شود که سطح محصول نهایی جفت و جلا پیدا کرده و بسیار درخشان شود.

💡 صیقل دادن سنگ‌های قیمتی با دقت زیاد، به آن‌ها جفت و جلا می‌دهد تا زیبایی طبیعی و رنگ‌های خیره‌کننده خود را به نمایش بگذارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران