لغت نامه دهخدا
تیزبال. ( ص مرکب ) معروف که به معنی تیزپر باشد. ( آنندراج ). سریعالطیران و تندپر. ( ناظم الاطباء ). تیزپر. تیزپرواز:
چو دوران درآمد شدن تیزبال
شدن چون جنوب، آمدن چون شمال.نظامی.
تیزبال. ( ص مرکب ) معروف که به معنی تیزپر باشد. ( آنندراج ). سریعالطیران و تندپر. ( ناظم الاطباء ). تیزپر. تیزپرواز:
چو دوران درآمد شدن تیزبال
شدن چون جنوب، آمدن چون شمال.نظامی.
پرنده ای که بسیار تند و سریع پرواز کند، تیزپر.
پرندهای که بسیارتندوسریع پروازمیکند
( صفت ) پرنده ای که تند پرواز کندتیزپر سریع الطیران.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای رخش رهنورد من ای مرغ تیزبال کز دودمان برقی و از تخمهٔ خیال