بی وطنی

لغت نامه دهخدا

بی وطنی. [ وَ طَ ] ( حامص مرکب ) صفت بی وطن. آوارگی.

فرهنگ فارسی

صفت بی وطن ٠ آوارگی ٠

جمله سازی با بی وطنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی قراری ز من و از تو تماشا کردن با تو خرگاه نشینی و به من بی وطنی

💡 بآخر از همه گیتی بنام دشمن تست در سرای تو گیرد وطن ز بی وطنی

💡 سیدا بس که جهان در نظرم تنگ شدست جای در کنج قفس کرده ام از بی وطنی