لغت نامه دهخدا
بواسحاقی. [ اِ ] ( ص نسبی ) رجوع به ابواسحاق و ابواسحاقی و بواسحاق شود.
بواسحاقی. [ اِ ] ( ص نسبی ) رجوع به ابواسحاق و ابواسحاقی و بواسحاق شود.
= ابواسحاقی: راستی خاتم فیروزۀ بواسحاقی / خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود (حافظ: ۴۲۲ ).
۱ - منسوب به بو اسحاق ۲ - فیروزه منسوب به کان بو اسحاق نیشابور: ( راستی خاتم فیروز. بو اسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود. ) ( حافظ )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 راستی خاتمِ فیروزهٔ بواسحاقی خوش درخشید ولی دولتِ مُستَعجِل بود