لغت نامه دهخدا
کوتاه اندیش. [ اَ ] ( نف مرکب ) کوته اندیش و آنکه از عاقبت کار نیندیشد و غافل. ( ناظم الاطباء ). کوته اندیش. ( فرهنگ فارسی معین ):
هنگام جدال خصم کوتاه اندیش
دل بد مکن از شکستن لشکر خویش.ولی دشت بیاضی.و رجوع به کوته اندیش شود.
کوتاه اندیش. [ اَ ] ( نف مرکب ) کوته اندیش و آنکه از عاقبت کار نیندیشد و غافل. ( ناظم الاطباء ). کوته اندیش. ( فرهنگ فارسی معین ):
هنگام جدال خصم کوتاه اندیش
دل بد مکن از شکستن لشکر خویش.ولی دشت بیاضی.و رجوع به کوته اندیش شود.
( صفت ) کوتاه فکر.
💡 کباب تر، زبان شعله را کوتاه می سازد چه می اندیشی از دوزخ اگر چشم تری داری؟
💡 یکی مرد بدنام و رخساره زرد بد اندیش و کوتاه دل پر ز درد