لغت نامه دهخدا
کارزارگاه. ( اِ مرکب ) جنگ گاه. ( آنندراج ). میدان جنگ و نبرد. ( ناظم الاطباء ): من مثال دادم تا شراعی زدند در میان کارزارگاه، آنجا فرودآمدم تا اقتدا بمن کنند و بکوشند تاخللی نیفتد، نکردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 554 ).
کارزارگاه. ( اِ مرکب ) جنگ گاه. ( آنندراج ). میدان جنگ و نبرد. ( ناظم الاطباء ): من مثال دادم تا شراعی زدند در میان کارزارگاه، آنجا فرودآمدم تا اقتدا بمن کنند و بکوشند تاخللی نیفتد، نکردند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 554 ).
( اسم ) میدان جنگ محل نبرد کار زار جای: [ من مثال دادم تا شراعی زدند در میان کار زار گاه آنجا فرود آمدم تا اقتدا بمن کنند و بکوشند تا خللی نیفتد نکردند ]. ( بیهقی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به شیر مانی کاندر مصاف روز نبرد ز کارزار تو بر خصم کار زار بود
💡 همین نداشت بدست شجاعتش همه عمر پی لوای ظفر وقت کار زار انگشت
💡 بأسش همی چگوید من وقت کار زار نیزه به دست شاه جهان اژدها کنم
💡 بهر دیار که خشم تو کار زار کند زمانه بر سر خونابه جگر گذرد
💡 تیغ چوبین را مبر در کارزار بنگر اول تا نگردد کار زار
💡 چنین گفت شیرین که ای شهریار بدشمن دهی آلت کار زار