مول مول زدن
لغت نامه دهخدا
مول مول زدن. [ زَ دَ ] ( مص مرکب ) مس مس کردن. این دست آن دست کردن. به تأخیر انداختن. ( از یادداشت مؤلف ):
عاشق است و می زند او مول مول
کو ز بی صبریت داند ای فضول.مولوی.مول مولی می زد آنجا جان او
در فضای رحمت و احسان او.مولوی.و رجوع به مول و مول مول شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) درنگ کردن تاخیر کردن این پا آن پا کردن: [ امر می آمد که نی طامع مشو چون ز پایت خار بیرون شد برو. ] [ مول مولی میزد آنجا جان او در فضای رحمت و احسان او ] ( مثنوی. نیک. ۱۲۸:۱ )
جمله سازی با مول مول زدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل بنه، گردن مپیچان چپ و راست هین روان باش و رها کن مول مول
💡 خواب چون دید خصم بیزنهار مول مولی بزد شتاب گریخت