لغت نامه دهخدا
رحیل زدن. [ رَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) قصد رحیل کردن. سخن از رحیل گفتن:
سعدیا تا کی این رحیل زنی
محمل از پیش نافرستاده.سعدی.
رحیل زدن. [ رَ زَ دَ ] ( مص مرکب ) قصد رحیل کردن. سخن از رحیل گفتن:
سعدیا تا کی این رحیل زنی
محمل از پیش نافرستاده.سعدی.
قصد رحیل کردن سخن از رحیل گفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بود ز روی تو روشن به صد دلیل مرا که روز هجر تو باشد شب رحیل مرا
💡 جهاندار فرمود تا یکدو میل کند لشگر از طرف دریا رحیل
💡 آنچنان زی در او که وقت رحیل بیش باشد به رفتنت تعجیل
💡 خرد ز خطه مشرق نموده عزم رحیل هنر ز کشور اسلام بسته بار سفر
💡 ظرف وصال نیست من تنگ ظرف را طبل رحیل هوش من آواز پای توست
💡 ز ما رقیب چو بیگانه بود روز رحیل رها نکرد که با یار آشنا برویم