مادر زادی
مترادفها
ذاتی، فطری
متضادها
اکتسابی
لغت نامه دهخدا
مادرزادی. [ دَ ] ( ص نسبی مرکب ) منسوب به مادرزاد. حالت و کیفیتی که در هنگام تولد وجود دارد. مقابل عارضی: اندر طفلی تری مادرزادی فزون باشد و اندر پیری تری مادرزادی سخت کم باشد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و فربهی که مادرزادی باشد سردی و تری بر مزاج غلبه دارد. ( ذخیره خوارزمشاهی ). و رجوع به مادرزادی شدن شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) منسوب به مادر زاد: خوی مادر زادی.
فرهنگستان زبان و ادب
{congenital} [پزشکی] ویژگی حالت نابهنجاری که در بدو تولد تشخیص داده شود یا گمان رود که از بدو تولد وجود داشته است، خواه موروثی باشد و خواه معلول عوامل طبیعی
جمله سازی با مادر زادی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 خداوندا بدان ماند که تو چون زادی از مادر کواکبها همه بودند از گردون سامانی
💡 ز مادر تا تو زادی کس ندیدست که یک مادر مه و خورشید زادست
💡 تو تا زادی از مادر پاکدین پر از آفرین شد سراسر زمین
💡 برخی از ویژگیهای شخصیتی انسانها، مانند کنجکاوی یا همدلی، ممکن است به صورت مادر زادی در وجود آنها باشد و از دوران کودکی کاملاً مشهود باشد.
💡 احساس ترس از تاریکی در بسیاری از کودکان، یک ویژگی مادر زادی است که معمولاً با گذشت زمان و کسب تجربه، به تدریج کمرنگ و ناچیز میشود.
💡 در بحثهای مربوط به تکامل، برخی دانشمندان معتقدند که برخی رفتارهای اجتماعی در گونههای مختلف، به صورت مادر زادی و از طریق ژنتیک منتقل میشوند.