لغت نامه دهخدا
شوره گیاه. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) گیاه شور. گیاه و علف شور و نمکین: جَعم؛ آرزومند گشتن شتر به شوره گیاه. طَحْماء؛ شوره گیاه. غذامة؛ نوعی از شوره گیاه. قضام؛ نوعی از شوره گیاه. ملاح؛ شوره گیاه. ( منتهی الارب ).
شوره گیاه. [ رَ / رِ ] ( اِ مرکب ) گیاه شور. گیاه و علف شور و نمکین: جَعم؛ آرزومند گشتن شتر به شوره گیاه. طَحْماء؛ شوره گیاه. غذامة؛ نوعی از شوره گیاه. قضام؛ نوعی از شوره گیاه. ملاح؛ شوره گیاه. ( منتهی الارب ).
گیاه شور ملاح نوعی از شوره گیاه
💡 قضا به قوت باران فتح باب کفش به خاصیت بدماند ز شوره مهر گیاه
💡 به باد قهر ببرد ز سنگ خاره سکون به آب لطف برآرد ز شوره مهر گیاه
💡 هم به خاک شوره بارد سال و ماه هیچ دیدهستی برویاند گیاه
💡 در شوره زار عقل به درمان گیاه نیست پیوسته سرخ روی بود لاله زار عشق
💡 دست تو فتح باب بارانیست که برآرد ز شوره مهر گیاه