تک پای

لغت نامه دهخدا

تک پای. [ ت َک ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) ( از تک =دویدن +پا ). دویدن. سرعت. تندی: بارگیر او را چند زخم سخت زدند. از پای نیفتاد و سلطان را به تک پای از غرقاب هلاکت بیرون برد. ( جهانگشای جوینی ). منهزم شد و بر جانب برشاور زد تا مظر جان به تک پای ببرد. ( جهانگشای جوینی ). چنانکه از آن هشتاد هزار، معدودی به تک پا [ ی ] جان به سلامت بردند. ( ترجمه اعثم کوفی ص 59 ).

فرهنگ فارسی

از تک دویدن پا دویدن

جمله سازی با تک پای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکبار به بزمت اگرم بخت دهد بار از پای زنم تا به سرت بوسه به یک بار

💡 با پایان این جنگ‌ها اسکاتلند توانست حاکمیت مستقل خود را تثبیت کند.

💡 بازِ جانی شِسته‌ای بر ساعدِ خسرو به ناز پای‌بندت با وی است ار چه پریدستی دلا

💡 مَپْسَند خدایا که سر و افسرِ جم را با پای ستم دیو، لگدکوب نماید

💡 اره چون بر فرق خواهد داشت جم پایان کار گر فرو خواهد فتاد از دست جام جم رواست

تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز