تن برافکندن

لغت نامه دهخدا

تن برافکندن. [ ت َ ب َ اَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تن اندر افکندن. تن برفکندن. حمله بردن. هجوم بردن:
پس از کین برافکند تن برهمه
رمان کردشان هر سویی چون رمه.اسدی.بزد کوس و تن بر سپه برفکند
خروش یلان شد به ابر بلند.اسدی.رجوع به تن اندرافکندن و تن افکندن شود.

فرهنگ فارسی

تن اندر افکندن. تن برفکندن

جمله سازی با تن برافکندن

💡 اسباب و عواملی که به برانگیختن سلطان عثمانی به لشکرکشی به ایران انجامید این بود که قزلباشان در آناتولی به تحریک شاه اسماعیل شورش همگانی به راه افکندند و برای براندازی سلطنت سنیان و تشکیل سلطنت شیعی تلاش کردند، شهرها را ویران کردند و مردم را کشتار کردند و حتی یک شهر را به کلی از صحنه روزگار برافکندند. والی دیار بکر که قزلباش اهل آناتولی بود پیوسته به سلطان سلیم نامه‌های اهانت آمیز می‌نوشت و او را به جنگ با خودش تحریک می‌کرد. قزلباشان یقین داشتند که چنانچه بتوانند سلطان سلیم را به جنگ بکشانند برافکندن سلطنت عثمانی حتمی خواهد بود. همهٔ اینها سبب شد که سلطان سلیم که در آن زمان نیرومندترین ارتش روزگار را در اختیار داشت تصمیم بگیرد که به ایران لشکر بکشد؛ لشکرکشی که به شکست قزلباشان و اشغال کردستان انجامید. لشکرکشی سلطان سلیم به ایران به هدف اشغال ایران نبود بلکه می‌خواست که قزلباشان را گوشمالی بدهد تا دیگر در کشورش آشوب به راه نیندازند و موفق هم شد، او در ایران نماند و ایران را رها کرده به عثمانی برگشت سپس برای آنکه مرزهای شرقی کشورش را مستحکم سازد بخشی از غرب آذربایجان را ضمیمهٔ کشور عثمانی کرد. سلطان سلیم وقتی مصر را اشغال کرد نشان داد که یکی از جنایتکاران بزرگ تاریخ و نسخه ای از هلاکو بود.

💡 او به تضادهای اجتماعی نظام سرمایه‌داری می‌تاخت و برای برافکندن آن روش‌های آنارشیستی و توطئه گرانه پیشنهاد می‌کرد..

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز