لغت نامه دهخدا
بارگیر جم. [ رِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از باد که بساط سلیمان را می کشید و آن را بارگیر سلیمان نیز گفته اند. ( انجمن آرا ). رجوع به بارگیر و بارگیر سلیمان شود.
بارگیر جم. [ رِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از باد که بساط سلیمان را می کشید و آن را بارگیر سلیمان نیز گفته اند. ( انجمن آرا ). رجوع به بارگیر و بارگیر سلیمان شود.
کنایه از باد که بساط سلیمان را میکشید
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هم بارگیر شاه، بدان بیشه کام زن ورنه بجان که جستی از دست نیستان
💡 شناورهای ساعر ۴ با وزن بارگیری ۴۵ تن به هشت موشک ضدکشتی هارپون یا شش موشک گابریل و یک یا دو توپ ۷۶ مم اوتوملارا مجهز میشوند.
💡 و گفت: بارهای گران حق تعالی به جز بارگیران حق تعالی نتوانند کشیدن.
💡 ای جان من تا کی گله یک خر تو کم گیر از گله در زفتی فارس نگر نی بارگیر لاغرم