لغت نامه دهخدا
بارگیر جم. [ رِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از باد که بساط سلیمان را می کشید و آن را بارگیر سلیمان نیز گفته اند. ( انجمن آرا ). رجوع به بارگیر و بارگیر سلیمان شود.
بارگیر جم. [ رِ ج َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از باد که بساط سلیمان را می کشید و آن را بارگیر سلیمان نیز گفته اند. ( انجمن آرا ). رجوع به بارگیر و بارگیر سلیمان شود.
کنایه از باد که بساط سلیمان را میکشید
💡 فرمانده کشتی تجاری «ایران رشادت» پس از بارگیری در بندر فیلیپین متوجه میشود عوامل دشمن یک محموله مواد شیمیایی را وارد کشتی کردهاند آنها قصد دارند طی نقشهای حساب شده خبرنگاران و دست اندرکاران محیط زیست را در سنگاپور بر روی عرشه کشتی حاضر کنند تا با تبلیغاتی دروغین خبر تولید و نگهداری سلاحهای شیمیایی کشتار جمعی توسط ایران را به جهان مخابره کنند...
💡 هم بارگیر شاه، بدان بیشه کام زن ورنه بجان که جستی از دست نیستان
💡 شناورهای ساعر ۴ با وزن بارگیری ۴۵ تن به هشت موشک ضدکشتی هارپون یا شش موشک گابریل و یک یا دو توپ ۷۶ مم اوتوملارا مجهز میشوند.
💡 فرمانده کشتی تجاری «ایران رشادت» پس از بارگیری در بندر فیلیپین متوجه میشود عوامل دشمن یک محموله مواد شیمیایی را وارد کشتی کردهاند آنها قصد دارند طی نقشهای حساب شده خبرنگاران و دست اندرکاران محیط زیست را در سنگاپور بر روی عرشه کشتی حاضر کنند تا با تبلیغاتی دروغین خبر تولید و نگهداری سلاحهای شیمیایی کشتار جمعی توسط ایران را به جهان مخابره کنند...
💡 و گفت: بارهای گران حق تعالی به جز بارگیران حق تعالی نتوانند کشیدن.
💡 ای جان من تا کی گله یک خر تو کم گیر از گله در زفتی فارس نگر نی بارگیر لاغرم