شکسته سلیح

لغت نامه دهخدا

شکسته سلیح. [ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ س ِ ] ( ص مرکب ) شکسته سلاح. که ابزار جنگی وی شکسته باشد:
شکسته سلیح و گسسته کمر
نه بوق و نه کوس و نه پا و نه سر.فردوسی.شکسته سلیح و گسسته دلند
تو گفتی که از غم همی بگسلند.فردوسی.رجوع به شکسته سلاح شود.

فرهنگ فارسی

شکسته سلاح که ابزار جنگی وی شکسته باشد

جمله سازی با شکسته سلیح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دریده دل و دست و بر خاک سر شکسته سلیح و گسسته کمر

حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز