شکر ریزان
مترادفها
بخشنده، مهربان، کریم
لغت نامه دهخدا
شکرریزان. [ ش َ ک َ ] ( نف مرکب، ق مرکب ) درحال ریختن اشک. درحال نثار. ( از یادداشت مؤلف ): زرافشان و شکرریزان از حدّ گرگان تا به ساری قدم بر قدم می فرمودند. ( تاریخ طبرستان ).
شکرریزان عروسان بر سر راه
قصبهای شکرگون بسته بر ماه.نظامی. || خندان. سخن شیرین گویان:
نشسته شاد و شیرین چون گل نو
شکرریزان به یاد روی خسرو.نظامی.شکرریزان همی کرد از عنایت
حدیث خسرو و شیرین حکایت.نظامی.
فرهنگ فارسی
در حال شکر ریختن در حال نثار.
جمله سازی با شکر ریزان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 شکر ریزان همیکرد از عنایت حدیث خسرو و شیرین حکایت