لغت نامه دهخدا
شعله رخ. [ ش ُ ل َ / ل ِ رُ ] ( ص مرکب ) تابنده روی. شعله روی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شعله روی شود.
شعله رخ. [ ش ُ ل َ / ل ِ رُ ] ( ص مرکب ) تابنده روی. شعله روی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به شعله روی شود.
تابنده روی شعله روی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای شعله رخ آتش بدلم در زدهٔ باز یاقوت لب از خون که ساغر زدهٔ باز